تاريخ : یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 | 0:56 | نویسنده : مسعود
تاريخ : سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 | 14:15 | نویسنده : زهرا قدرتي پور « مدیر »
با نگاهى اجمالى به ۵۶ سال زندگى سراسر خداخواهى و خداجویى امام حسین (ع)، درمی یابیم که هماره وقت او به پاکدامنى و بندگى و نشر رسالت احمدى و مفاهیم عمیقى والاتر از درک و دید ما گذشته است.

اکنون مرورى کوتاه به زوایاى زندگانى آن عزیز داریم که ایام شهادتش پیش روى ماست :

جنابش به نماز و نیایش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسیارى داشت. گاهى در شبانه روز صدها رکعت نماز می گذاشت و حتى در آخرین شب زندگى دست از نیاز و دعا برنداشت و خوانده ایم که از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خداى خویش به خلوت بنشیند و فرمود: خدا می داند که من نماز و تلاوت قرآن و دعاى زیاد و استغفار را دوست دارم.

حضرتش بارها پیاده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد. ابن اثیر در کتاب اسد الغابة می نویسد: حسین (ع) بسیار روزه می گرفت و نماز میگذارد و به حج میرفت و صدقه میداد و همه کارهاى پسندیده را انجام میداد. شخصیت حسین بن على (ع) آن چنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتى با برادرش امام مجتبى (ع) پیاده به کعبه می رفتند، همه بزرگان و شخصیت هاى اسلامى به احترامشان از مرکب پیاده شده، همراه آنان راه می پیمودند.

احترامى که جامعه براى حسین (ع) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگى میکرد (از مردم و معاشرتشان کناره نمی جست) با جان جامعه هماهنگ بود، چونان دیگران از مواهب و مصائب یک اجتماع برخوردار بود و بالاتر از همه ایمان بی تزلزل او به خداوند، او را غمخوار و یاور مردم ساخته بود. و گرنه، او نه کاخ هاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمی بستند.

این روایت یک نمونه از اخلاق اجتماعى اوست، بخوانیم :
روزى از محلى عبور می فرمود، عده اى از فقرا بر عباهاى پهن شده شان نشسته بودند و نان پاره هاى خشکى می خوردند، امام حسین (ع) می گذشت که تعارفش کردند و او هم پذیرفت، نشست و تناول فرمود و آن گاه بیان داشت : ان الله لا یحب المتکبرین، خداوند متکبران را دوست نمیدارد. سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت کردم، شما هم دعوت مرا اجابت کنید. آنها هم دعوت آن حضرت را پذیرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است به ضیافتشان بیاورند، و بدین ترتیب پذیرایى گرمى از آنان به عمل آمد و نیز درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خویش به جامعه آموخت.

شعیب بن عبدالرحمن خزاعى می گوید: چون حسین بن على (ع) به شهادت رسید، بر پشت مبارکش آثار پینه مشاهده کردند، علتش را از امام زین العابدین (ع) پرسیدند، فرمود این پینه ها اثر کیسه هاى غذایى است که پدرم شب ها به دوش می کشید و به خانه زن هاى شوهرمرده و کودکان یتیم و فقرا می رسانید.

شدت علاقه امام حسین (ع) را به دفاع از مظلوم و حمایت از ستمدیدگان می توان در داستان ارینب و همسرش عبدالله بن سلام دریافت، که اجمال و فشرده اش را در این جا متذکر میشویم : یزید به زمان ولایتعهدى، با اینکه همه نوع وسایل شهوت رانى و کام جویى و کامروایى از قبیل پول، مقام، کنیزان رقاصه و...در اختیار داشت، چشم ناپاک و هرزه اش را به بانوى شوهردار عفیفى دوخته بود.

پدرش معاویه به جاى اینکه در برابر این رفتار زشت و ننگین عکس العمل کوبنده اى نشان دهد، با حیله گرى و دروغ پردازى و فریبکارى، مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش یزید بکشاند. حسین بن على(ع) از قضیه باخبر شد، در برابر این تصمیم زشت ایستاد و نقشه شوم معاویه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از یکى از قوانین اسلام، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز یزید را از خانواده مسلمان و پاکیزه اى قطع نمود و با این کار همت و غیرت الهی اش را نمایان و علاقه مندى خود را به حفظ نوامیس جامعه مسلمانان ابراز داشت، و این رفتار داستانى شد که در مفاخر آل على (ع) و دنائت و ستمگرى بنى امیه، براى همیشه در تاریخ به یادگار ماند.

علائلى در کتاب سمو المعنى می نویسد: ما در تاریخ انسان به مردان بزرگى برخورد می کنیم که هر کدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خویش را جهانگیر ساخته اند، یکى در شجاعت، دیگرى در زهد، آن دیگرى در سخاوت، و...اما شکوه و بزرگى امام حسین (ع) حجم عظیمى است که ابعاد بی نهایتش هر یک مشخص کننده یک عظمت فراز تاریخ است، گویا او جامع همه والایی ها و فرازمندی ها است.

آرى، مردى که وارث بی کرانگى نبوت محمدى است، مردى که وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على (ع) است و وارث جلال و درخشندگى فضیلت مادرى چون حضرت فاطمه (س) است، چگونه نمونه برتر و والاى عظمت انسان و نشانه آشکار فضیلت هاى خدایى نباشد. درود ما بر او باد که باید او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهیم.

امام حسین (ع) و حکایت زیستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونه یک بزرگمرد تاریخ را براى ما مجسم می سازد، بلکه او با همه خویشتن، آیینه تمام نماى فضیلت ها، بزرگمنشی ها، فداکاری ها، جانبازی ها، خداخواهی ها و خداجویی ها می باشد. او به تنهایى می تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشریت را ضامن گردد. بودن و رفتنش، معنویت و فضیلت هاى انسان را ارجمند نمود.



تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان 1392 | 14:55 | نویسنده : زهرا قدرتي پور « مدیر »

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 کاش می شد که کسی می آمد
این دل خسته ی ما را می برد
چشم ما را می شست
راز لبخند به لب می آموخت
کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود
و قفس ها همه خالی بودند
آسمان آبی بود
و نسیم روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید
کاش می شد که غم و دلتنگی
راه این خانه ی ما گم می کرد
و دل از هر چه سیاهی ست رها می کردیم
و سکوت جای خود را به هم آوائی ما می بخشید
و کمی مهربان تر بودیم
کاش می شد دشنام، جای خود را به سلامی می داد
گل لبخند به مهمانی لب می بردیم
بذر امید به دشت دل هم
کسی از جنس محبت غزلی را می خواند
و به یلدای زمستانی و تنهائی هم
یک بغل عاطفه گرم به مهمانی دل می بردیم
کاش می فهمیدیم
قدر این لحظه که در دوری هم می راندیم
کاش می دانستیم راز این رود حیات
که به سرچشمه نمی گردد باز
کاش می شد مزه خوبی را
می چشاندیم به کام دلمان
کاش ما تجربه ای می کردیم
شستن اشک از چشم
بردن غم از دل
همدلی کردن را
کاش می شد که کسی می آمد
باور تیره ی ما را می شست
و به ما می فهماند
دل ما منزل تاریکی نیست
اخم بر چهره بسی نازیباست
بهترین واژه همان لبخند است
که ز لبهای همه دور شده ست
کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم
تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم
قبل از آنی که کسی سر برسد
ما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم
شاید این قفل به دست خود ما باز شود
پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند
همگی زنگ پیمانه ی دل می شستیم
کاش در باور هر روزه مان
جای تردید نمایان می شد
و سوالی که چرا سنگ شدیم
و چرا خاطر دریایی مان خشکیده ست؟
کاش می شد که شعار
جای خود را به شعوری می داد
تا چراغی گردد دست اندیشه مان 
کاش می شد که کمی آینه پیدا می شد
تا ببینیم در آن صورت خسته این انسان را
شبح تار امانت داران
کاش پیدا می شد
دست گرمی که تکانی بدهد
تا که بیدار شود، خاطر آن پیمان
و کسی می آمد و به ما می فهماند
از خدا دور شدیم
کاشکی ، واژه درد آور این دوران است
کاشکی ، جامه مندرس امیدی است
که تن حسرت خود پوشاندیم
کاش می شد که کمی
لااقل ، قدر وزن پر یک شاپرکی
ما ، مسلمان بودیم ...


تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان 1392 | 14:45 | نویسنده : زهرا قدرتي پور « مدیر »


پاییز با دیگر فصل ها تفاوت داره. یعنی خودش را متمایز می کنه. غرور و دلفریبی اش خوب دلبری می کنه. پاییز به خش خش برگ ها و صدای باران نیست که عاشقانه میاد و می ره، به حس غریبیه که تو را برمی داره، به خیابان می بره و وقتی به خودت میای که ساعت ها قدم زدی زیر نیلگون، که نه، خاکستری آسمان پاییزی.


اصلا توی خاطرات هر کسی که سرک بکشی ردپای پاییز را می بینی، حادثه ای هست که از فصل پاییز شروع شده باشه، حسی هست که در فصل پاییز تموم شده باشه، اتفاقی هست که در فصل پاییز افتاده باشه. اصلا پاییز یک گرد توی هوا پخش می کنه و تا به خودت میای می بینی روی همه چیزت نشسته؛ روی فنجان چای​بخار کرده ات، روی شیشه جلویی تاکسی پنچر شده کنار اتوبان، روی چترهای سیاه و سرخ و سبز، روی دست های مفرد و تنها، روی آسمان ابری و خاکستری، روی رنگ بندی گرم درخت های تنک، روی... این گرد، گرد دلتنگیه... .


درست تر آن می شود که بگوییم گرد دلتنگی خوشایند. حالا می خواد این دلتنگی مال روزهای مدرسه باشه یا مثلا فراغ یار. روی هر چیز که بشینه مبتلاش می کنه به حس غریبی که پاییزی می خونندش. اصلا پاییز پر تناقضه؛ گرمه و سرد، عاشقانه هست و فراغ به بار میاره...


به آسمان که نگاه کنی آنقدر ابرها ضخیمند که نمی تونی تشخیص بدی خورشید در کدوم زاویه قرار گرفته! آسمان پاییزی ابریه و بارونی نیست، گرفته هست و دلت را باز می کنه و بوی مدرسه می ده و تنبلی تابستون را به باد می ده. همین تناقض هاست که آدم را مبتلا می که و دلبسته پاییز، این فصل هزار رنگ و دلفریب ...



تاريخ : چهارشنبه هشتم آبان 1392 | 19:34 | نویسنده : زهرا محمدی

دانشگاه صنعتی اصفهان
دانشجو سر کلاس خوابیده
استاد هم عاشق همچین سوژه هائیه
رفته باهاش عکس یادگاری انداخته



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392 | 20:36 | نویسنده : مسعود
http://upload7.ir/images/37280609692735040317.jpg


http://upload7.ir/images/49440232437641357684.jpg


http://upload7.ir/images/35090579826758427685.jpg


http://upload7.ir/images/88530297669304859822.jpg


http://upload7.ir/images/05832093362833648778.jpg


http://upload7.ir/images/01969736293651137361.jpg



تاريخ : دوشنبه پانزدهم مهر 1392 | 22:3 | نویسنده : زهرا قدرتي پور « مدیر »

 پا به پای کودکی هایم بیا
کفش هایت را به پا کن تا به تا

قاه قاه خنده ات را ساز کن
باز هم با خنده ات اعجاز کن

پا بکوب و لج کن و راضی نشو
با کسی جز عشق همبازی نشو

بچه های کوچه را هم کن خبر
عاقلی را یک شب از یادت ببر

خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادر نماز پولکی

طعم چای و قوری گلدارمان
لحظه های ناب بی تکرارمان

مادری از جنس باران داشتیم
در کنارش خواب آسان داشتیم

یا پدر اسطوره دنیای ما
قهرمان باور زیبای ما

قصه های هر شب مادربزرگ
ماجرای بزبز قندی و گرگ 

غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشت

هرکسی رنگ خودش, بی شیله بود
ثروت هر بچه قدری تیله بود

ای شریک نان و گردو و پنیر !
همکلاسی ! باز دستم را بگیر

مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟

حال ما را از کسی پرسیده ای؟
مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟

حسرت پرواز داری در قفس؟
می کشی مشکل در این دنیا نفس؟

سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟
رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟

رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟
آسمان باورت مهتابی است ؟

هرکجایی, شعر باران را بخوان
ساده باش و باز هم کودک بمان

باز باران با ترانه ، گریه کن !
کودکی تو ، کودکانه گریه کن!

ای رفیق روزهای گرم و سرد
سادگی هایم به سویم باز گرد!



تاريخ : دوشنبه پانزدهم مهر 1392 | 21:38 | نویسنده : زهرا قدرتي پور « مدیر »
هر هزارسال، یک بار فرشته ها قالی جهان را در هفت آسمان می تکانند

تا گرد وخاک هزارساله اش بریزد وهربار با خود می گویند:

این نیست قالی که انسان قرار بود ببافد

این فرش فاجعه است...

با زمینه سرخ خون...

و حاشیه های کبود معصیت...

با طرح های گناه و نقش برجسته های ستم...

فرشته ها گریه می کنند و قالی آدم را می تکانند

و دوباره با اندوه بر زمین پهنش می کنند.

رنگ در رنگ... گره در گره... نقش در نقش...

قالی بزرگی است زندگی...

که تو می بافی و من می بافم و او می بافد

همه بافنده ایم

می بافیم و نقش می زنیم

می بافیم و رج به رج بالا می بریم

می بافیم و می گستریم

دار این جهان را خدا به پا کرد.

و خدا بود که فرمود: ببافید و آدم نخستین گره را بر پود زندگی زد.

هر که آمد گره ای تازه زد و رنگی ریخت و طرحی بافت.

چنین شد که قالی آدمی رنگ رنگ شد

آمیزه ای از زیبا و نازیبا...

سایه روشنی از گناه و صواب...

گره تو هم بر این قالی خواهد ماند

طرح و نقشت نیز...

و هزارها سال بعد آدمیان برفرشی خواهند زیست که گوشه ای از آن را تو بافته ای.

کاش گوشه را که سهم توست زیبا تر ببافی...



تاريخ : سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 | 12:55 | نویسنده : سارا طالبی
سلام همگی خسته نباشید

بجه هالطفا این سوالات را توی فرم مربوط به اعتراضات سایت سنجش همون قسمتی که کلیدارو برداشتید وارد کنید

اگرکسی سوال اشکالدار دیگه ای بیداکرد هرچه سریعتر توی قسمت نظرات بنویسه

این سوالات ازدفترجه الف برداشته شده لطفاهرکس دفترچه ب بوده شماره سوالو خودش بادفترچش وفق بده

/* /*]]>*/

کلیه سوالات از دفترچه الف می باشد.

سوال 108

منبع فیزیولوژی گایتون، ترجمه دکتر فرخ شادان

چاپ انتشار سال 1389

 صفحه 150پاراگراف اول 
سطر اول 

توضیح با توجه به متن

انرژی مورد نیاز برای نگهداری یک تانسیون انقباضی مشابه در عضله صاف فقط یک دهم تا یک سیصدم عضله اسکلتی است" بنابر این گزینه ها صحیح نیستند






سوال 129

منبع: فیزیولوژی گایتون، ترجمه دکتر فرخ شادان

سال 1389

صفحه 1141

پاراگراف 2

سطر 2

بیش از یک ج ص دارد

توضیحات:

قسمت اعظم اعمال حرکتی ما در نتیجه افکار تولید شده در روان به انجام می رسند و این روندی است که کنترل متفکرانه فعالیت حرکتی نامیده می شود. هسته دو دار یک نقش عمده در این کنترل متفکرانه فعالیت حرکتی بازی می کند." بنابراین با توجه به اینکه صورت سوال مورد درخواستی را به روشنی بیان نکرده می توان گزینه د را هم صحیح دانست.





سوال 117

منبع: فیزیولوژی گایتون، ترجمه دکتر فرخ شادان

سال 1389

صفحه 835

پاراگراف اول

سطر دوم

توضیحات:

سد بین خون و مغز بطور تقریبا کامل به یونهای هیدوژن نفوذ ناپذیر است درحالیکه کربن دی اکسید از این سد چنان عبور میکند که گویی این سد وجود ندارد. در نتیجه هرگاه غلظت کربن دی اکسید خون افزایش یابد کربن دی اکسید هم در مایع میان بافتی بصل النخاع و هم در مایع مغزی نخاعی افزایش می یابد در هر دوی این مایعات کربن دی اکسید بلافاصله با آب وارد واکنش شده یونهای هیدروژن تشکیل میدهد به این ترتیب، برخلاف انتظار هنگامی که غلظت کربن دی اکسید خون افزایش می یابد یونهای هیدروژن بیشتری از هنگامی که غلظت یون هیدروژن خون افزایش می یابد در ناحیه حساس شیمیایی تنفسی آزاد میشود به این دلیل، اثر تغییرات غلظت کربن دی اکسید خون بر فعالیت مرکز تنفسی به طور قابل ملاحظه ای از تغییرات غلظت یون هیدروژن خون بیشتر است و این حقیقت را ما بعدا به طور کمیتی مورد بحث قرار خواهیم داد." بنابراین فقط گزینه ج  درست خواهد بود.




سوال 142

منبع بافت شناسی پایه جان کوئیرا سال 1389 صفحه 531 پاراگراف دوم سطر نهم


توضیح

سلولهای پوسته داخلی به صورت سلولهای مترشحه استروئید تمایز می یابند؛ آنها دارای شبکه اندوپلاسمیک صاف فراوان، میتوکندری های واجد ستیغ لوله ای، و قطرات چربی متعدد هستند. ین سلول ها یک هورمون استروئیدی به نام اندروستین دیون تولید می کنند..." بنابر این گزینه ب صحیح می باشد.



فیبریلین 1و2هم در سوالات ژنتیک اگر کسی رفرنس پیدا کرد بگه رفرنس پاتولوژی هم باشه مشکلی نیست.







تاريخ : پنجشنبه هفتم شهریور 1392 | 18:28 | نویسنده : زهرا محمدی
بنا به تاکید خانم فاضلی،نماینده محترم،لطفا موارد زیر رو به خاطر داشته باشید.

واریز شهریه ۹ و ۱۰شهریور ماهه و انتخاب واحد از ۱۸ تا ۲۱ شهریور

فراموش نکنید که برای دریافت کارت آزمون علوم پایه،باید ۱۳ شهریور به آموزش دانشکده مراجعه کنید.

موفق باشید           



تاريخ : یکشنبه سوم شهریور 1392 | 21:59 | نویسنده : زهرا قدرتي پور « مدیر »

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

بنام خداوندی که داشتن او جبران همه نداشته های من است


ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد، تا اینکه دروغی آرامم کند ...


تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا ...


خوبی بادبادک اینه که
می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده
ولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده ...


با کسی زندگی کن که مجبور نباشی
یه عمر برای راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی ...


انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست؛
بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد!


مردمی که گل ها را دوست میدارند خود از آن گل ها دوست داشتنی ترند ...


تهمت مثل زغال است اگر نسوزاند سیاه می کند ...


چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است ...


دوره، دوره آدم هایی ست که همخواب هم می شوند
ولی هرگز خواب هم را نمی بینند ...


اگر گیاهان صدایی نداشته باشند
به معنای آن نیست که دردی ندارند ...



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه سوم شهریور 1392 | 21:25 | نویسنده : زهرا قدرتي پور « مدیر »

شعر بسیار زیبا و معنی گرای زیر سروده ی شاعر فقید دزفولی مرحوم قیصر امین پور است که در کتاب بی بال پریدن آمده است. روح این شاعر بزرگوار شاد باد.

ما حاشیه نشین هستیم.
مادرم می گوید: "پدرت هم حاشیه نشین بود، در حاشیه به دنیا آمد، در حاشیه جان کند و در حاشیه مرد."
من هم در حاشیه به دنیا آمده ام، ولی نمی خواهم در حاشیه بمیرم!
برادرم در حاشیه ی بیمارستان مرد.
خواهرم همیشه مریض است. همیشه گریه می کند، گاهی در حاشیه ی گریه، کمی هم می خندد.
مادرم می گوید: "سرنوشت ما را هم در حاشیه ی صفحه ی تقدیر نوشته اند."
او هر شب ستاره ی بخت مرا که در حاشیه ی آسمان سوسو می زند به من نشان می دهد.
ولی من می گویم: "این ستاره ی من نیست."
من در حاشیه به دنیا آمدم، در حاشیه بازی کردم.
همراه با سگها و گربه ها و مگس ها در حاشیه ی زباله ها گشته ام تا چیز به درد بخوری پیدا کنم.
من در حاشیه بزرگ شدم و به مدرسه رفتم.
در مدرسه گفتند: "جا نداریم."
مادرم گریه کرد. مدیر مدرسه گفت: "آقای ناظم اسمش را در حاشیه ی دفتر بنویس تا ببینیم!"
من در حاشیه ی روز، به مدرسه ی شبانه می روم.
در حاشیه ی کلاس می نشینم.
در حاشیه ی مدرسه می نشینم و توپ بازی بچه ها را نگاه می کنم، چون لباسم همرنگ بچه ها نیست.
من روزها در حاشیه ی خیابان کار می کنم و بعضی شبها در حاشیه ی پیاده رو می خوابم.
من پاییز کار می کنم، زمستان کار می کنم، بهار کار می کنم، تابستان کار می کنم و در حاشیه ی کار، زندگی می کنم.
من سواد دارم ولی معنی بعضی کلمات را خوب نمی فهمم.
مثلا کلمه "تعطیلات" و "تفریح" و خیلی از کلمات دیگر را که در کتاب ها نوشته اند.
از پدرم هم پرسیدم ولی سواد نداشت!
من در حاشیه ی شهر زندگی می کنم.
من در حاشیه ی زمین زندگی می کنم.
من در مدسه آموخته ام که زمین مثل توپ گرد است و می چرخد.
اگر من در حاشیه ی زمین زندگی می کنم، پس چطور پایم نمی لغزد و در عمق فضا پرتاب نمی شوم؟
زندگی در حاشیه ی زمین خیلی سخت است.
حاشیه بر لب پرتگاه است، آدم ممکن است بلغزد و سقوط کند.
من حاشیه نشین هستم.
ولی معنی کلمه ی حاشیه را نمی دانم.
از معلم پرسیدم: "حاشیه یعنی چه؟"
گفت:"حاشیه یعنی قسمت کناره ی هر چیزی، مثل کناره ی لباس یا کتاب، مثلاً بعضی از کتابها حاشیه دارند و بعضی از کلمات کتاب را در حاشیه می نویسند؛ یا مثل حاشیه ی شهر که زباله ها را در آنجا می ریزند."
من گفتم: "مگر آدمها زباله هستند که بعضی از آنها را در حاشیه ی شهر ریخته اند؟"
معلم چیزی نگفت.
من حاشیه نشین هستم.
به مسجد می روم، در حاشیه ی مسجد نماز می خوانم، نزدیک کفشها؛ در حاشیه جلسه قرآن، قرآن خواندن را یاد گرفته ام.
قرآن کتاب خوبی است. قرآن ما حاشیه ندارد. هیچ کلمه ای را در حاشیه ی آن ننوشته اند.
اگر هم گاهی کلماتی در حاشیه آن باشند، آن کلمات حاشیه هم مثل کلمات دیگر عزیز و خوبند.
من قرآن را دوست دارم، خوب است همه چیز مثل قرآن خوب باشد.




تاريخ : جمعه یکم شهریور 1392 | 1:8 | نویسنده : زهرا قدرتي پور « مدیر »

بوعلی سینا در تاریخ است ولی تاریخ در دستان بوعلی سیناهاییست که فرشتگان نجات بشریتند

روزمون مبارک



تاريخ : جمعه بیست و یکم تیر 1392 | 20:39 | نویسنده : زهرا قدرتي پور « مدیر »


"سندرا رالیک" دختر 13 ساله ای است که بر اثر یک تصادف به کما رفته و دچار مشکلی بسیار بزرگ شد. این دختر که اهل کرواسی است به زبان محلی سخن می گفت اما بعد از آنکه 24 ساعت در کما بود ناگهان زبانش به آلمانی تغییر پیدا کرد. این درحالی است که او تنها ترم های اولیه زبان آلمانی را گذرانده بود ولی بعد از بیدار شدن از کما به طور کامل این زبان را فراگرفته و حتی زبان مادری خودش را نیز فراموش کرده بود. این دختر مجبور شد تا بار دیگر زبان مادری اش را فرا بگیرد. پزشکان هیچگاه متوجه این تغییر زبان ناگهانی نشدند.

تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 1:9 | نویسنده : زهرا قدرتي پور « مدیر »

condolence message1 پیام تسلیت

جناب آقای عماد تدین

از شنیدن خبر فوت پدر گرامیتان بسیار متاثر شدیم این واقعه دردناک رو خدمت شما وخانواده محترم تسلیت عرض می کنیم واز درگاه خداوند متعال برای جنابعالی صبر مسالت داریم مارو هم در غم عزیز از دست رفته تان شریک بدونید



تاريخ : یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 | 0:5 | نویسنده : زهرا قدرتي پور « مدیر »
بیماری به کما رفتن
 


مادر 53 ساله ای به نام "ویندی ریچموند" دچار بیماری بسیار خاصی شده است که زندگی او را تا حدی تحت تاثیر خود قرار داده است. این مادر که اهل بریتانیاست نمی تواند به فرزندش کلمه"دوستت دارم" را بگوید چرا که با گفتن این جمله سریعا به کما می رود. به گفته پزشمکان بدن او به این جمله حساسیت دارد و با هر بار گفتن تمامی استخوان های بدنش سست شده و از کار می افتد. بیماری او در دنیا نادر است و البته همچنان محققان در حال تحقیق بر روی ریشه آن هستند.

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 | 0:5 | نویسنده : زهرا قدرتي پور « مدیر »
لئوبارنت کودک چهارساله به‌گفته پزشک‌ از سندروم نادری به نام هایپر‌بتاکاروتن رنج می‌برد که باعث واکنش بدن او به مواد موجود در هویج می‌شود.

این پسر هویج بخورد، نارنجی میشود! +عکس
مادر لئو درباره کودکش می‌گوید: اکنون برای کودکم یک رژیم‌غذایی درنظر گرفته‌ایم که مواد‌غذایی حساسیت‌زا در آن نباشد او به شوخی می‌گوید: هرگاه لئو بزرگ شود می‌تواند در مدرسه برای اینکه به همکلاسی‌های خود نشان دهد تا چه حد می‌تواند نارنجی شود دور از چشم ما حسابی هویج بخورد.

تاريخ : چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 | 14:14 | نویسنده : زهرا محمدی
ساده که میشوی
 
همه چیز خوب میشود
 
خودت
 
غمت
 
مشکلت
 
غصه ات
 
هوای شهرت
 
آدمهای اطرافت
 
حتی دشمنت


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 | 1:52 | نویسنده : زهرا قدرتي پور « مدیر »

با يقين آمده بوديم و مردد رفتيم

.

.

.

زندگي سرخي سيبي ست كه افتاده به خاك

به نظر خوب رسيديم ولي بد رفتيم

آخرين منزل ما كوچه ي سرگرداني ست

در به در در پي گم كردن مقصد رفتيم

از آقای ممیز تشکر می کنم که پذیرفتن مهمان صندلی داغ باشن و صبورانه به سوالات دوستان جواب دادن

با آرزوی موفقیت



تاريخ : دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 | 0:30 | نویسنده : زهرا قدرتي پور « مدیر »
تا به حال شده است كه سعی كنید كتاب را برعكس گرفته و آن را بخوانید؟ اگر این كار را كرده باشید حتما متوجه آن شده اید كه این كار فشار زیادی به چشمان وارد می كند.

«بوجانا دانیلوویچ» زن صربستانی است كه از یك بیماری نادر رنج می برد. بیماری او همه دانشمندان پزشكان را معجب نگه داشته است و آن ها نمی توانند نظر درستی در مورد این بیماری بدهند.

این خانم 28 ساله تمام دنیا را سر و ته می بیند و هیچ چیز برای او صاف نیست. او از بیماری مغزی نادر به نام علمی «sop» رنج می برد. در این شرایط چشمان او همه چیز را درست می بیند اما مغزش تمام دنیا را برعكس می كند.

البته با اینكه دانشمندان نام و شرایط این بیماری را می دانند اما هیچگاه قادر به رفع مشكل نبوده اند و همچنین نمی توانند دلیل اصلی آن را نیز پیدا كنند. تا به حال چند مورد بسیار كم ر تاریخ از این بیماری دیده شده است.

این زن دنیا را سر و ته می بیند! +عکس


ادامه مطلب
  • جاده ماز
  • بالشت